سر خط خبرها

بررسی تاریخ علت شناسی انحطاط و عقب‌ماندگی ایرانیان

مفهوم عقب ماندگی که مفهومی مدرن و وضعیتی جدید است چگونه در ایران شکل می گیرد. صورت تلاش ها برای پاسخ به این سؤال چگونه است و آیا نتایج حاصل از تاریخ علت شناسی انحطاط و عقب‌ماندگی ایرانیان باعث جمع بندی نهائی و تحول پارادیمی در اندیشه ما شده است ...

بنام خدا

بررسی تاریخ علت شناسی انحطاط و عقب‌ماندگی ایرانیان

 

مقدمه و معرفی:

 

مفهوم عقب ماندگی که مفهومی مدرن و وضعیتی جدید است چگونه در ایران شکل می گیرد. صورت تلاش ها برای پاسخ به این سؤال چگونه است و آیا  نتایج حاصل از تاریخ علت شناسی انحطاط و عقب‌ماندگی ایرانیان  باعث جمع بندی نهائی و تحول پارادیمی در اندیشه ما شده است یا ما همچنان مشغول اندیشیدن به انحطاط هستیم.

تا اوایل قاجاریه ایران برای مردمانش کانون جهان و نَه حاشیه است. اما به تدریج در سای کشورها برای ما تبدیل به آمار و آرزو شده و مرجعیت پیدا کرده و مرجعیت خودمان از دست می دهیم و اینجاست که مفهوم عقب ماندگی شکل می گیرد که مفهومی مدرن و وضعیتی جدید است.می دانیم در طول صد و پنجاه تا دویست سال اخیر انحطاط شناسی ما مثل موج بلند شد اما بعد با کَله به زمین خورد.

 

*جریان شناسی مفهوم انحطاط در ایران معاصر

 

دکترداریوش رحمانیان استاد ممتاز دانشگاه تهران: تا اوایل قاجاریه ما مرجع خودمان هستیم،  همچنان ایرانی هستیم و خود را کانون جهان و نَه حاشیه جهان، می دانیم

بررسی تاریخ علت شناسی انحطاط و عقب‌ماندگی ایرانیان  و مسلمین نشان می دهد که هیچ کدام از این علت شناسی ها باعث تحول پارادیمی در اندیشه ما نشد و ما همچنان مشغول اندیشیدن به انحطاط هستیم.

 

بخش اول

اگر کسی بخواهد در مورد گذشتۀ این جهانِ انسانی بیندیشد، باید دستگاه مفهومی و نظریه‌اش محکم و استوار و شفاف باشد و در یک کلام، منطق علم و پژوهش را بپذیرد. باید به لحاظ به کارگیری مفاهیم دقت کنیم تا بار سیاسی و ایدئولوژی‌زده پیدا نکنند.

اکنون مفهوم های انحطاط و عقب ماندگی بار منفی حمل کرده و در واقع بار سیاسی و ایدولوژیک دارند؛ این مفاهیم باید به صورت جدی تنقیح شده و در حقیقت روشن و دقیق و روشمند در مورد وضعیت کنونی ایران به کار برده شود.

ما نمی توانیم نوآوری داشته باشیم بدون آنکه در گذشته تامل کرده باشیم، ما مفهوم قدیمی را به نام انحطاط و زوال، تنزل دادیم. باید تاریخ تاملات، اندیشه های ما ایرانیان و البته در کنار ما ایرانیان و کمی فراتر مسلمانان و غربی ها نیز عنایت داشته باشیم، تا ریشه یابی کنیم.

وقتی وارد دنیای شاهنامه می شویم متوجه می شویم که دغدغه اصلی فردوسی زوال و انحطاط است. آثار شیخ اجل سعدی شیرازی، از بابت انحطاط شناسی بسیار قابل تامل است.

اما این موارد هیچ کدام باعث تحول پارادیمی در اندیشه ما نشد و ما همچنان داریم به انحطاط فکر می کنیم یعنی از فرازی به نشیب آمده ایم و از یک وضعیت طلایی در گذشته به زوال گراییده ایم.

تا اوایل قاجاریه ما مرجع خودمان هستیم،  همچنان ایرانی هستیم و خود را کانون جهان و نَه حاشیه جهان، می دانیم. البته درست است که دوره صفویه به حاشیه رفته ایم اما ایرانی هنوز آن حس را دارد که ایران دل عالم است و پادشاه ایران هم قبله عالم است و ایران در مرکز عالم است و در واقع یک حس برتری نسبت به دیگران را دارد.

اما به تدریج در سفرنامه ها، روس و روسیه برای ما تبدیل به آمار و آرزو شده و مرجعیت پیدا کرده و مرجعیت خودمان از دست می رود و اینجاست که مفهوم عقب ماندگی شکل می گیرد که مفهومی مدرن و وضعیتی جدید است.

بسیاری معتقد بودند عامل بدبختی ما استبداد و عامل پیشرفت غربی ها دموکراسی است، اما کسی سوال نکرد که چرا استبداد اینجا آمد و ریشه دار شد و آن سو چگونه دموکراسی آمد.

اگر قرار باشد که وضعیت تفکر ما بهبود یابد مورخان باید دست به دست هم بدهند و تاملی فیلسوفانه در تاریخ داشته باشند و دست از این کلان‌روایت ها و کلیشه‌ها که در تاریخ ما جا افتاده بردارند و فارغ از تبعات و درگیری های ایدئولوژیک ، به شکل روشمند درمورد مسئله بیندیشند.

 

 

* جریان شناسی مفهوم انحطاط در ایران معاصر

انحطاط شناسی ما گرفتار انحطاط شده است/ تاریخ ما مبتنی بر اشخاص، تاریخ غرب تاریخ نهادها وساختارها

دکترداریوش رحمانیان استاد ممتاز دانشگاه تهران: انحطاط شناسی ما در طول صد و پنجاه تا دویست سال اخیر مثل موج بلند شد اما بعد با کَله به زمین خورد.

 

بخش دوم

متفکران پیش از مشروطیت

با ظهور متفکرانی چون سیدجمال‌الدین اسدآبادی، آخوند زاده، میزرا آقاخان و طالبوف سرکار داریم. در دوره ناصرالدین شاه برخی متفکران ما نوآور به شمار می آیند.

منظومه تفکر ایرانی علم انسانی تولید نمی کند

ملکم خان نخستین متفکری است که متوجه این می شود که یک نقصی در تفکر و کل منظومه تفکر قدیم وجود داشت که نمی توانست علوم انسانی و اجتماعی را بیافریند. این علوم شاخصه تفکر جدید و منظومه فکر و فرهنگ و معرفت جدید است، فارغ از اینکه ما الان چه  نقدهایی به علوم انسانی داشته باشیم. میرزا ملکم خان در تاریخ ما نخستین متفکری است که به این شاخص بودن علوم  انسانی در تمدن جدید اشاره می کند.

تاریخ ما تاریخ اشخاص است تاریخ غرب تاریخ نهادها وساختارها

پیام مهم میرزا ملکم خان  در دو کلمه خلاصه می شود، او بارها داد می زد که ما گرفتار این هستیم که نظم و خوشبختی و سعادت را از اشخاص می خواهیم یعنی از اخلاق و صفات آنها خوشبختی طلب می کنیم لذا همواره در طول تاریح دنبال اشخاص راه افتاده ایم و تاریخ ما تاریخ اشخاص شده است. این در حالی است که در غرب نهادگرایی شکل گرفته نَه شخص‌باوری و این بحث مهمی است.

سید جمال و پیگیری تجدیدنظر در تفکر فلسفی قدیم

در این دوره سید جمال نخستین کسی است که به طور جدی ما را به تجدیدنظر در تفکر فرا می خواند و در مورد تفکر فلسفی قدیم مان بارها هشدار می دهد  و در آثارش مسلمانان را فرا می خواند که از این مولفه های قدیم بگذرید. تا چه زمان می خواهید در پرده و حجاب این مولفه ها به خود و جهان بیندیشید و اسیر باشید و از علل و عوامل جهان و چند و چون آن پرسش کنید.

باید به انحطاط و عقب ماندگی به درستی فکرکنیم

بر این اعتقاد راسخم که اگر تعبیر انحطاط شناسی درست است باید به تاریخ انحطاط شناسی نیز بپردازیم؛ انحطاط شناسی ما گرفتار انحطاط شده است، در دنیای قدیم شد آنچه که نباید می شد در عصر جدید هم شد و شده آن چیزهایی که نباید می شده است. معقتدم اگر این انحطاط شناسی را به درستی پویا می کردیم دچار انحطاط نمی شدیم و انحطاط جوامع از آن جهت است که نمی‌توانند به انحطاط و عقب ماندگی به درستی فکر کنند.

قوم و ملتی هم که به انحطاط نیندیشد دچارش می شود، انحطاط شناسی ما در طول صد و پنجاه تا دویست سال اخیر مثل موج بلند شد اما بعد با کَله به زمین خورد؛ وضعیت ما در چهار دهه اخیر در مورد اندیشیدن به انحطاط بسیار وخیم بوده و صرفا مبتنی برکارهای تقلیدی و کلیشه ای بوده است.

زیباکلام و علمداری

چندین اثر منتشر شده که بارها تجدید چاپ شده‌اند و البته به نوبه خودشان در جامعه اثرگذار بودند مثل کتاب «ما چگونه ما شدیم» نوشته صادق زیباکلام و «چرا ایران عقب ماند و غرب به پیش رفت» نوشته کاظم علمداری،  اما هر دو این آثار نوآوری ندارند.

طباطبایی توانسته کوران ایجاد کند

با وجود همه نقدهایی که به سیدجواد طباطبایی دارم اما او کسی است که می اندیشد. او با آثارش در جامعه حرکت ایجاد کرد، کشور ما حرکت و پویایی نیاز دارد، فکر نیاز به دمیده شدن کوران ها دارد، طباطبایی توانسته کوران ایجاد کند تا نظریه انحطاط تدوین شود.

لزوم کار میان رشته ای

انحطاط شناسی کار یک تن و یک فن نیست، نیاز به کارهای میان رشته ای و چند رشته ای و توانایی های گوناگون در ساحت های مختلف دارد، اگر کسی فکر کند که فلسفه ای که امروز در دل دانشگاه های ما وجود دارد می تواند به مقوله انحطاط شناسی بپردازد غفلت بزرگی کرده است. 

اگر کسی فکر کند که از دل رشته جامعه شناسی و علوم سیاسی حاضر می تواند این کار را انجام دهد غفلت است چون هرکدام از این رشته ها به درجات گرفتارند و در پارادایم هایی اسیر شدند و از نوآوری بازداشته اند، بنابراین نیاز به کار میان رشته ای داریم.

 

#دکتر_داریوش_رحمانیان

 #جریان_شناسی_مفهوم_انحطاط_در_ایران_معاصر

 

کانال تلگرامی ساختارهای ایرانی

@Iranianstructures

 

 

 

نظرات ارسال نظر