سر خط خبرها

بیش از دو سده از هم گسیختگی ذهنی و ضرورت پایان آن/ اگر هریک از این نهادهای دینی، سنتی یا مدرن بخواهند به تنهایی کشور را اداره کنند به حرکتی ناشدنی، غیرِ عقلانی و در خلاف مسیرِ تاریخ پرداخته‌اند

ساختارهای ایرانی باید بر آن باشند که به طرح بحث در خصوصِ چشم اندازی طبیعی و تاریخی از اندیشه ورزی و ذهنیت های بشری که اکنون در میان جوامع دارای اعتبار است و نوع و سهمی که ...

بیش از دو سده از هم گسیختگی ذهنی و ضرورت پایان آن/ اگر هریک از این نهادهای دینی، سنتی یا مدرن بخواهند به تنهایی کشور را اداره کنند به حرکتی ناشدنی، غیرِ عقلانی و در خلاف مسیرِ تاریخ پرداخته‌اند

دکتر یونس احمدی: دین پژوه و مدرس دانشگاه

سگالش، میان انسان و اندیشه: محصولات پنج گانه

ساختارهای ایرانی باید بر آن باشند که به طرح بحث در خصوصِ چشم اندازی طبیعی و تاریخی از اندیشه ورزی و ذهنیت های بشری که اکنون در میان جوامع دارای اعتبار است و نوع و سهمی که این اندیشه ورزی ها در شکل‌گیری این جوامع دارند، بپردازند.

این فرض را می‌توان مشترک گرفت که اندیشه تا زمانی که در طبیعتِ خود است مانند آن نیرویی که در بند است از اثرگذاری معاف است، اما به محض آنکه در نوع انسانی تولد یافت، به طبعِ خویش رفتار می کند و به دنبال جایگاه است. در این شرایط مهارِ آن اندیشه محال و بازگشت آن به طبیعتِ خود ناممکن است.

تاریخ تاکنون نشان داده است که در حالتِ سگالش و دیالکتیک میان انسان و اندیشه شاید همواره اندیشه ورزی ها، انسان را به کامِ متن های خود گرفته اند و انسان در نهایت بندۀ آن شده که از پیکرۀ او جان یافته است.

اجازه بدهید که در دسته بندیِ این اندیشه ها از روش رایج که مبتنی بر آن ما با پنج ذهنیتِ اندیشه ورزانۀ انسانی یعنی: فلسفه، دین، هنر، اخلاق و علم مواجهیم، برای آغاز کار تبعیت کنیم. هر چند که عامل، مختار به تغییرِ کمی و یا کیفی آنهاست.

نکته اساسی این است که به عنوان یک "ابژه و باور قابل لمس" این ذهنیت‌ها با نسبتهایِ مختلف امروز، اموراتِ شکل‌‌گیری و ادارۀ منافعِ ملی و حقوقِ خصوصی و بین‌المللی را در جهان در دست دارند. یعنی نسبت‌هایی از حضورِ دین، فلسفه و علم بسیاری از کشورهای حوزۀ اولِ جهان و ساختارهای میانِ کشورها را ایجاد و اداره می کنند.

فضای انتقالی و شرایط غیرِ استاتیک: تأثیر ذهن و فرهنگ

در مقایسۀ میان نسبت اندیشه و نوع انسانی طبیعتاً این فرآیند وجود دارد که همۀ اندیشه‌ها در همۀ جوامعِ انسانی حضور ندارند، بلکه اندیشه نسبت به نوعِ انسانیِ جوامع، در "فضایِ ناهستی" قرار دارد، انسان و جامعۀ انسانی با تمرکز نسبت به انتقالِ اندیشه از آن فضا به فضای هستیِ انسانی و اجتماعی اقدام می نماید.

در این فضای انتقالی ما با یک پروسۀ استاتیک Static process  و شاید ایستا مواجه نیستیم که فرآیند انتقال در نوعی پروسۀ پویا Dynamic process و دارای اثر صورت می‌گیرد. در واقع دادۀ اولیه، نسبت به خروجیِ نهایی با تغییراتِ ناشی از نوعی پویاییِ امرِ انتقال مواجه می شود.

تاکید ما در اینجا این است که نوعی ساخت و پرداخت Manufacturing and processing انسانی صورت می‌گیرد که مبتنی بر چند فرآیند مبنایی است:

اول آنکه: اندیشه از فضای طبیعیِ خود به فضایِ انسانی تحول پیدا می‌کند و در واقع با هستیِ جدیدی مواجه می شود.

دوم آنکه: این فرآیند انتقالی یک فرآیندِ  بی اثر نیست وطی آن اندیشۀ طبیعی به اندیشۀ انسانی ساخت و پرداخت می شود.

سوم آنکه: در این فرآیند، اندیشه فاصله میان خارج و ذهن را طی می کند.

چهارم آنکه: این فرآیند شامل نوعی پرداخت عام است که در نوع انسانی متداول، مشترک و یکسان است که مسامحتاً از آن با نام پرداخت کانتی می‌توان یاد کرد.

پنجم آنکه: این فرآیند شامل نوعی پرداخت خاص نیز خواهد بود است که در نوعِ جامعه انسانی ویژه و منحصر است. از این نوع اثرگذاری ثانوی با نام اثرگذاری فرهنگی نیز می توان یاد کرد.

به بیان دیگر نوعی ذهنیتی فرهنگی در مراحل شناخت خود را نشان می‌دهد، به طوری که می‌توان شناخت را امری فرهنگی و جغرافیایی دانست. 

شناخت در کنار حفظ ساختار فرهنگی تنها با یک قید مواجه است که نمی تواند با مبانی طبیعی شناخت یا شناختهای جهان شمول در تغایر، ضدیت و غیریت باشد.

دو سده از هم گسیختگی ذهنی وضرورت پایان آن

در کشورمان نیز با نیم نگاهی به تجربه تاریخی سایر ملل لازم است جامعه نوین ایرانی مبتنی بر نوعی شناخت ایرانی و متشکل از ساخته‌ها و گرایشاتِ پنجگانۀ فلسفی، علمی، دینی، هنری و اخلاقی شکل بگیرد، که با نسبت های مختلف ترکیب شده و با هم در یک رابطه تعاملی قرار دارند.

ایرانی ها که بخصوص در دو سده معاصر با نوعی ازهم‌گسیختگیِ ذهنی و تفرقِ اجتماعی و انقلاب‌هایِ پی‌در‌پی ناشی از زورآزماییِ گرایشات و نیروهای درونی خود  مواجه شده‌اند، دیر یا زود به این نتیجه خواهند رسید که مطابق با تجربه سایر کشورهای جهان برای پایان دادن به این از‌هم‌گسیختگی‌ها و دست‌یابی به ایران و وطنِ واحد نیازمندِ این تحول اند.

ساختارهای فرهنگیِ برخاسته از گرایشات مختلفِ دینی، علمی و فلسفی و نهادهای وابسته به آنها لازم است که در یک فرآیند تجربه شدۀ جهانی کشور را اداره کنند.

نه دین و نهادهای دینی و فرهنگی وابسته به آن و نه  علم  و نهادهای علمی و مسامحتاً سکولار می‌توانند به تنهایی ساختارهای اجتماعی وحدت آفرین در کشور ایجاد نمایند.

اگر هریک از این نهادها بخواهند به تنهایی کشور را اداره کنند به حرکتی غیرِ عقلانی و در خلاف مسیرِ تاریخ پرداخته و این امر به سود آیندۀ ایران نیست. هرگز نباید این فضایِ  از‌هم‌گسیخته را  به میراث گذاشت.

 

نظرات ارسال نظر