سر خط خبرها

جامعه ایرانی و دیالکتیک ناشی از مواجهه تغییر در سوژه و ساختار/ قرنهاست حکومت داری کرده ایم . حکومت سازی نکرده ایم. قرنهاست جامعه داری کرده ایم . جامعه سازی نکرده ایم

احمدی نژاد تغییر کرده، حسن روحانی تغییر کرده، قالیباف تغییر کرده، موسوی خوئینی ها تغییر کرده، کویتی پور تغییر کرده، پسر آهنگران مثل پدرش نیست، تغییر کرده، توئیترهای مهدی نصیریِ کیهان را بخوانید ...

جامعه ایرانی و دیالکتیک ناشی از مواجهه تغییر در سوژه و ساختار/ قرنهاست حکومت داری کرده ایم . حکومت سازی نکرده ایم. قرنهاست جامعه داری کرده ایم . جامعه سازی نکرده ایم    

یونس احمدی، دکترای دین پژوهی دانشگاه ادیان

احمدی نژاد تغییر کرده، حسن روحانی تغییر کرده، قالیباف تغییر کرده، موسوی خوئینی ها تغییر کرده، کویتی پور تغییر کرده، پسر آهنگران مثل پدرش نیست، تغییر کرده، توئیترهای مهدی نصیریِ کیهان را بخوانید، نصیری هم تغییر کرده، فائزه هاشمی و معصومه ابتکار را هم ببینید،  تغییر کرده اند.

به نظر می رسد جز اندکی از ما، تقریباً همه دچار تغییر شده اند. این تغییرات طبیعی است. آدمهائی که چهل سال بزرگتر شده اند. دانش، آموخته اند و صاحب تجربه شده اند، باید تغییر کنند.

دکتر احمدی نژاد بعد از هشت سال تجربه ریاست جمهوری دیگر نباید احمدی نژاد دوره قبل باشد و حسن روحانی بعد از تحصیل در دانشگاه کالدونین گلاسکو در اسکاتلند و دریافت دکترای تخصصی، دیگر آدم سابق نمی شود.

این تغییرات طبعی و طبیعی است. ریزش نیست. ارزش است. آدمها باید تغییر کنند. اصلاً، از آدمی که چهل سال است تغییر نکرده،  باید پرسید، چرا تغییر نکرده ای؟

مگرکشور، آسیاب است که فقط ریشِ آدم ها را سفید کند و چیزی نیاموزد. هرکه ناموخت از گذشت روزگار، هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار.  

اما مهم تغییر در "سامانۀ تغییر" است. مهم تغییر درچهارچوب ساختار است. یعنی تغییر باید سازنده و ساختارساز باشد. باید خودِ ساختارهای موجود "سامانه تغییر" را شکل دهند. تا تغییر، تا مرزهای ساختار باشد. قاعده امروز دنیا این است که آدمها تغییر می کنند، ساختارها ثابت می مانند.

اما این امر به معنای عدم تغییر در ساختارها نیست. ساختارها هم تغییر می کنند اما تغییرِ ساختار بطئی است، تا آب از آب تکان نخورد. تفاوت تغییر در آدمها و ساختارها، این است که تغییر در آدمها صریح تر است، تغییر در ساختارها به گونه ای آرامتر رخ می دهد که انگار تغییری نبوده است.

عنوان مناسب برای نسبتِ فرد و تغییر، "ثبات در بستر تغییر" و عنوان مناسب برای نسبتِ ساختار و تغییر، "تغییر در بسترثبات" است.

باید نسبت به تغییر مهربان باشیم. باید نسبت به تحول روی خوش نشان دهیم. شاید برای اینکه جامعه تغییر کند و متحول شود، باید ابتدا، آدمها تغییر کنند و متحول شوند. پس تحولِ آدمها نشان دهندۀ درستیِ مسیر است. نمی شود آدمهای تحول یافته را از دیگر کشورها یا از آسمان وارد کرد، همین افرادِ اکنونی که در این جامعه هستند باید مسیر تحولات فردی و اجتماعی را طی کنند.

تغییرِ افراد درکشور، باید در راستای گسترشِ معرفتِ قانون گرائی و گفت و گو میان افراد، و تغییر و تحولاتِ ساختاری در کشور باید راستایِ تلاش برای افزایش مشارکت افراد در تصیصم سازی ها، دست یابی به تعریفی همه گانی از منافع ملی، به طوری که تک تک افراد ملت آن را قبول داشته باشند و تعامل ساختاری با  جهان و  نظامهای بین الملل باشد.      

به همین دلایل است که خودِ ساختار باید از مردم بپرسد که شما چه تغییری را ضروری می دانید تا اعمال شود. برای این کار باید درِ خانه مردم رفت. خودِ ساختار به هزار دلیل باید دست به چنین کاری بزند. به این ترتیب هم ساختار حفظ می شود و هم افراد آمال و آرزوهای خود را که تغییر هم یافته است در بستر ساختارها، تعریف شده می بینند.  

متأسفانه یکی دو قرن است وشاید هم بیشتر، در ایران دیالکتیک ناشی از مواجهه تغییر بین فرد و ساختار، راه خود را گم کرده است. ما، مرتب شاهدیم که آدمها تغییر می کنند، ساختارها از تغییر جا می مانند، دیالکتکی پدید نمی آید و ما شاهد تغییرِ ساختار هستیم. اسمش را هم انقلاب می گذاریم. درحالی که درنهایتِ این چند تجربه انقلابی، نه افراد ما بالغ تر شده اند و نه ساختارهایمان رشید قامت تر گشته اند. کجای این امر انقلاب است؟ دیگران با یک تجربۀ انقلابی که اساساً یک بار رُخ می دهد، به کجاها که نرسیدند؟

قطعه زمینِ مشخصِ ارث پدری را در نظر بگیرید که هر فرزندی نقش پدر را ویران کرده و اکنون ما مانده ایم و تنها کاری که بلدیم این است که ستون ها و تیر و تخته های نسل پدری را از جا می کنیم و چند فیلم و سریال در مذمت و نکوهیدن و بدگوئی از خیانت ورزی آنها می سازیم.  شک نباید کرد، پسران ما هم راهی جز آنچه ما به آنها آموخته ایم نمی روند. کسی که مذمت می کارد، محمدت درو نمی کند.

قرنهاست حکومت داری کرده ایم . حکومت سازی نکرده ایم. قرنهاست جامعه داری کرده ایم . جامعه سازی نکرده ایم.     

نظرات ارسال نظر