سر خط خبرها

مسألۀ رابطه تفکر و چالش‌های ایران

این عنوان و بحث‌ تلاش می‌کند تا به طور واضح‌ و مستقیم‌ به رابطه بین تفکر و چالش‌های موجود در ایران اشاره و به آن روشمندانه ورود کند. آیا تفکرِ ما، عامل مشکلات ماست؟ آیا نحوۀ تفکر، عامل چالش‌های ایران است؟ اینگونه پرسش‌ها و نکات مشابه سؤال اصلی بحث ماست و

مسألۀ رابطه تفکر و چالش‌های ایران

دکتر سید جواد میری: استاد جامعه‌شناسی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی

مقدمه :

این عنوان و بحث‌ تلاش می‌کند تا به طور واضح‌ و مستقیم‌ به رابطه بین تفکر و چالش‌های موجود در ایران اشاره و به آن روشمندانه ورود کند. آیا تفکرِ ما، عامل مشکلات ماست؟ آیا نحوۀ تفکر، عامل چالش‌های ایران است؟ اینگونه پرسش‌ها و نکات مشابه سؤال اصلی بحث ماست و به طور مستقیم به یکی از مسائل مهم و پیچیده در ایران اشاره می‌کند و آن، نقش تفکر در ایجاد چالش‌هاست. کلمه "مسأله" نشان می‌دهد که موضوع مورد بحث، یک موضوع جدی و قابل تأمل است و نیاز به بررسی دقیق دارد.

 

الف/ بنیادهای تفکر، چالش‌ جدی ایران معاصر

اگر بخواهیم مسائل اجتماعی کشور را ساده‌سازی نکنیم باید بگوییم ما اساساً در ایران در حوزۀ بنیادهای تفکر دچار چالش‌های جدی هستیم که این امر باعث زوال اعتماد اجتماعی شده است و هر کنش و آدرس دیگری برای توضیح وضعیت کنونی ایران نمی‌تواند نشانی از التفات بنیادین به موضوعِ اخیر باشد. و البته طرح موضوع چالش در حوزۀ بنیادهای تفکر شامل یک سری سؤالات و مسائل مشخص است که ما باید بتوانیم آنها را به خوبی مرزبندی کنیم.

 

ب/ تاریخ تحولات جوامع بشری

اگر به تاریخ تحولات جوامع بشری نگاه کنیم ، انسان خردمند یا هموساپینس Homo sapiens  با قدمت حدوداً دویست میلیون سال ، تقریباً ده تا دوازده هزار سال پیش یک جانشینی را آموخته، استفاده از بذور کشاورزی را آغاز و آرام آرام حیوانات را اهلی کرده، زبانی را برای خود شکل داده، کتابت را آغاز نموده و سپس امپراطوری‌های وسیع و حکومت‌ها را ازحدود سه الی چهار هزار سال پیش ایجاد نمود.

 

ج/ تحول در مناسبات انسان و طبیعت

در سیر کنش‌های نوع بشر، از حدود چهارصد یا پانصد سال پیش، کم‌کم مناسبات انسان و طبیعت دچار تحول شد. در حوزه فلسفه و  متافیزیک از این انسان با عنوان سوژه Subject یاد می‌شود. در مقطع اخیر انسان این حس را پیدا کرد که قدرت تصرف در طبیعت داشته باشد و طبیعت را آنگونه که خود می‌خواهد بازسازی کند. فرانسیس بیکن   Francis Bacon در قرن ۱۵ و ۱۶ میلادی، ظهور این نوع انسانی را به نوعی و در قالبی یوتوپیایی و یا فیلسوف پرآوازه انگلیسی توماس مور Thomas More ، این امر را تصور می‌‎کند که قرار است شهرهایی خلق شوند و انسان‌هایی به وجود بیایند که با تکنولوژی‌هایی که به آن دسترسی دارند ، قدرت تسخیر عالم را پیدا کنند و طبیعت مقهور انسان گردد، برخلاف زمانی که طبعیت به عنوان "یک دیگری" با بلایایی همانند سیل و طوفان و دیگر رفتارها بر انسان مسلط بود.

 

د/ منظر تحولات تکنولوژیکال

حال اگر این سیرِ موضوع را از منظر تحولات تکنولوژیکال نگاه کنیم، حدود قرن ۱۷ و ۱۸ میلادی انواع دیگری از انرژی اختراع و ابداع یا Invent می‌شود. این انرژی جدید، بخار است که موجب عبور از عصر کشاورزی به تکنولوژی می‌شود و تحولاتی در جوامع انسانی یا نوع فهم انسان از خود، طبیعت و دیگر مناسبات انسان‌ها در هستی شکل می‌گیرد.

 

ه/ معرفت Scientific Knowledge

یکی از نمونه های بارز این تحولات، خلق نوع و فرمی از معرفت است  که به آن science گفته می‌شود و با عنوان Scientific Knowledge از آن یاد می شود که فرم جدیدی از علم است.   این فرم از معرفت یا دانش، مبتنی بر یک پیش‌فرض و مفروض سترگ و والا است که بر اساس آن انسان متمدن، قدرت تصرف و تسخیر در عالم را پیدا می کند. در اینجا به نوعی علم science به اضافه تکنولوژی و یا عقلانیت تکنولوجیکال Technological rationality چنان در هم می‌آمیزند که پزشکی و صنعت تحت تأثیر قرار می‌گیرند و ما حتی علوم انسانی را با عنوان  Natural social scinces داریم.

 

یعنی قرار هست با علوم انسانی ذیل نگاه طبیعی یا Natural حتی برای مثال در جمعیت انسانی (نظریه مالتوسMalthus theory) تصرف کنیم. بعدها در قرن بیستم فوکو Michel Foucault بیان می‌کند، این شکل از معرفت که تصور می‌شود مربوط به علوم انسانی است یا scientific knowledge  به نوعی قدرت تصرف و کنترل قدرت و دولت state  یا  امر سیاسی را ایجاد می‌کند که فرد یا گروه دارای این قدرت، پیرامونِ خود یعنی جامعه را به نوعی کنترل و  مدیریت کند.

 

و/ عصر مدرن و انسان اقتصادی یا هومو اکونومیکوس

مجموع این تغییر و تحولات در علوم و تکنولوژی که حول محور مفهومی به نام مدرن شکل می‌گیرد، منجر به پدید آمدن عصر مدرن می‌شود. این عصر، عصر سیطرۀ عقلانیتِ مبتنی تخنه (Techne) یا معرفت یا عقلانیت تکنولوجیکال است. عصر اخیر یک پیش فرض درست می‌کند که مبتنی بر تعریف جدید از انسان است.  انسانِ امروزی و مدرن در جهان به عنوان تراز یا به قول Weber نوع ایدئال تایپ یا سنخ ایده‌آل Ideal type یک مختصاتی دارد و ذیل یک جهان‌بینی زندگی می‌کند که اسمش دیگر Homo sapiens، Homo faber،  Homo Religiosus انسانِ خردمند/کارگر/دینی نیست، بلکه Homo economicus یعنی انسانِ اقتصادی است.

در تعریف انسانِ اقتصادی باید گفت این فرد به جای اینکه در راستای نگاه ارسطو، فارابی، بودا یا زرتشت و یا پیامبران دنبال خیر یا به دنبال فضیلت باشد، به دنبال آن چیزی است که بنتهام Jeremy Bentham می‌گوید و آن سود و utility است. بنابراین اگر سعدی علیه‌الرحمه می‌فرمایند بنی آدم اعضای یکدیگرند و به نوعی به هم اتصال دارند، در نظامِ جهانِ امروز که در آن زندگی می‌کنیم ، بنی آدم ابزار یکدیگرند. به این ترتیب فضا دچار تغییر می‌شود و با تغییر ماتریکس، رابطه اجزاء با هم تغییر می‌کند.

 

ز/ پرتاب به ماتریکیس جدید

با این منطق، جهانی پیرامون ما شکل گرفته است و ما به عنوان ایران و بخشی از جهان اسلام  به  این ماتریکیسِ جدید پرتاب می‌شویم. در این فضای جدید مدلِ انسانی، هومو اکونومیکوس یا انسانِ اقتصادی است.

در این ماتریکس جدید با حضور انسان اقتصادی و نظم اجتماعی Social order مبتنی بر سود، اگر فرد، گروه یا جامعه‌ای به دنبال خلق Homo Religiosus یا انسان دینی، مذهبی باشد بطوریکه انسان دین‌دار مبنا قرار گیرد و مدار اصلی جامعه باشد و همین گروه همچنین پا را فراتر نهاده به دنبال ادارۀ جهان به همین ترتیب و سبک باشد، در سایۀ این جهان‌بینی این گروه امکان اتصال ارگانیک با جهانِ پیرامونی را از دست می‌دهد.  

 

جهان پیرامون مبتنی بر آنچه وبر Weber می گوید، عالمی است که در سیطرۀ نظام سرمایه‌داری است و حتی عمیق‌تر از آن در جهانی افسون‌زدایی‌شده Disenchantment است. این جهان در سیطرۀ علم Scince  و تکنولوژی است و نسبت انسان و سیستم و طبیعت را از منظری دیگر می‌بیند و فرمی از معرفت را ارائه می‌دهد که چنان گسترده و آمپریالیستی و قدرت‌گسترانه تمام کره زمین و تمدن‌ها را ذیل سیطرۀ خود می‌گیرد که به دیگر انوع معرفت‌ها اجازه ظهور و بروز نمی‌دهد.

 

ح/ افسون‎‌زائی، شکل‌گیری بحران و Incommensurability

حال موضوع این است که در این جهان افسون‌زدایی‌شده، همان گروهی که توضیح داده شد اگر بگوید به دنبال افسون‌زائی Re-enchantment در جهان است. یعنی به دنبال تحقق ایدۀ    Homo Religiosus به جای Homo economicus است و در پی آن به دنبال تمدن، جامعه، دولت و حکومت سوگیرانه‌ای است که مبتنی بر فضیلت و خیر باشد، چالشی که پدید می‌آید این است که در حوزه ارتباط با جهان پیرامونی که مبتنی بر سود و تصرف و تسخیر عالم است، بحرانها و تناقضاتی آشکار شکل می‌گیرد.

در این شرایط، اجباری که پدید می‌آید بستن درهای جامعه افسون‌شده بر دنیای پیرامونی است که عملاً و در شرایطی که ما داریم، عدم مراوده، امری نشدنی و محال است. بنابراین همواره به پدیده‌ای به نام  Incommensurability یا عدم تقارن، گُنگی و سنجش‌ناپذیری مواجه می‌شویم. در این ارتباط توماس کوهن Thomas Cohen معتقد است، پارادایم‌های مختلف هر کدام زبانِ خاصِ خود را  دارند، که در اینجا ما با دو پارادایم مواجهیم که یکی به دنبال سود و دیگری به دنبال خیر و فضیلت است که خود این شرایط به شکلی بنیادی fundamental form ساختار اخیر را با دنیای پیرامونی در وضعیت نامتعادل قرار می‌دهد.

 

ط/ بحران تفکر و نقطه کلیدی در آن

 بنابراین برخلاف تحلیل‌های گاهاً سیاسی، روانشناختی و عموماً ژورنالیستی که به دنبال لیست کمی و عددی بحرانهای کشور هستند، باید گفت بحران اصلی، بحران تفکر است که هر کنشی زیر مجموعۀ فهم کنونی ایرانی را در مواجهه با دنیای پیرامونی مبدل به یک بحران می‌نماید. در حالی که ما در شرایط کنونی ابتدا باید در جغرافیا و اطلس فکری جهانِ امروز جایگاه خود را مشخص کنیم و توضیح دهیم که به دنبال چه هستیم و  مشخص نماییم که اندیشه راهبر در طی چه پارادایمی مفاهیم خود را به جامعه منتقل می‌نماید. به عنوان مثال و مصداق چرا سیستم، معارف و مفاتیح و کتب ادعیه را به مدارس و دانشگاه منتقل می‌کند؟ چرا داشتن برخی ظواهر یک کد مهم و ارزشی برای دستیابی به برخی سطوح است و البته سایر عناوین مشابهی مانند ضرورت آشنائی با نماز میت و دیگر عبادات و مناسک که در این خصوص قابل ذکر است.

 

حال سؤال این است که چرا این اتفاق صورت می‌گیرد و چنین شرایطی وجود دارد و پاسخ این است که تفکر حاکم در محاسبات خود هدف از انقلاب را صدور خیر و فضیلت و معرفی برگزیدگانی دینی به عنوان الگوی مرد و زن به جهان می‌داند و آدمها برای شکل‌گیری آن جامعه صالح درونی و بیرونی باید چنین تربیت شوند. موضوع صدور انقلاب هم در همین راستا قابل توضیح است. و البته در این شرایط شواهد نشان می‌دهد که ساختن جامعۀ دارای عصمت به سادگی نیست و امری سخت پدیدار شونده است.

 

ی/ شکل‌گیری نظمِ جهانی و موضوع چالش ساخت مدل دیگری

در جمع‌بندی بحث، باید گفت نقطۀ بحران ، این است که ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در متنِ خود، دارای یک ساز و کار است و نظمی جهانی شکل گرفته‌است و تحولات تاریخ بشر به عنوان مثال به ملل اروپای غربی و آمریکائیها قدرتی داده‌است که توانسته‌اند در قرن نوزدهم اقدام به مفهومی به نام اروپائی‌شدن جهان Europeanisation of the world نمایند. این عبارت به معنای بازسازی جهان به شکلی ذیل تجربۀ تاریخی  اروپائی‌ها است.

در این میان و جهان با شرایطی که توصیف گردید اگر افراد و گروههائی که به دنبال ساخت جهان با مدل دیگری هستند این ساختِ مدلِ دیگر نقطه چالش است که این چالش‌ها معمولاً ساده سازی می‌شود و از عباراتی مانند دشمنی با آمریکا، آثار محور مقاومت، نزدکی به شرق، یا عدم رابطۀ خوب با اروپا به عنوان محور چالش‌های کشور استفاده و یاد می‌شود. این درحالی است که حتی اگر بالاترین روابط با جهان طرح‌ریزی شود، اما با مختصاتی که ذکر گردید، منجر به شکست می‌شود.

 

در این شرایط راهی که روبروی شماست، بستن درهای کشور، نظیر اتفاقی است که در کرۀ‌ شمالی صورت گرفته‌است و البته این امر در شرایط کشور ما محقق نیست، زیرا اگر چه شما به دنبال اشاعۀ فرهنگ خیر و فضیلت هستید اما شما در همین وضعیت در جهانی هستید که تمام مناسبات اجتماعی برمبنای نظام سرمایه‌داری است و زیربنای اجتماعی هم که شما دارید زیربنای سرمایه‌داری است. پزشک شما برای فعالیت نیازمند و متقاضی پول و حمایت مالی است. مداح و آخوند شما هم در همین گروه افراد قرار می‌گیرد. معلم شما هم که از دیدگاه شما شغل انبیاء را دارد کاملاً وابسته به منابع مالی است. به این ترتیب شما دارای کشوری هستید که مدتهاست در متن تغییر و تحولات جهانی بوده و اکنون بخشی از نظام سرمایه‌داری است. بنابراین جامعۀ ایران با تضاد فکری بین ایده و عینیات یا زیربنا و روبنا مواجه شده و در یک فضای چالشی بی‌پایان است.

 

 

نظرات ارسال نظر